Saturday, September 12, 2009

نمي‌دونم چرا اين روزا هيچ چيز سر جاش اصليش نيست
يا شايدم همه چيز سر جاي اصليشه
به هر حال هيچ چيز جايي نيست كه قبلاً بوده
بديش اينه كه نمي دونم اون قبليه جاي اصليش بوده يا اين جايي كه الان هست
بدتر از اون
نمي دونم قبليه دروغ بوده يا امروزيه
نمي‌دونم قبلاً سركار بودم يا امروز
چرا همه چيز انقدر غير قابل اعتماده
يادمه يه روزي به مديرم آقاي وزيري مي گفتم كه من ترجيح مي دم به آدما اعتماد كنم
ولو اين كه بدونم يه جاهايي سرم كلاه ميره
گفتم ترجيح مي دم يه خوشبين بازنده باشم تا يه بدبين برنده
امروز!
اعتماد!
چقدر دلم تنگ شده براي يه اعتماد
يه اعتماد ساده لوحانه
يا حتي احمقانه
كسي اينجا نيست؟
كسي كه بشه بهش اعتماد كرد؟
يه اعتماد ساده
از همون اعتمادهاي ساده قديمي
راستي خود من كجا ايستاده ام؟
امروز چه بلايي سر اونايي كه بهم به احمقانه ترين شكل ممكن اعتماد مي كردن اومده؟

0 Responses to اعتماد:

Copyright 2008 Tonight . All rights reserved.