Sunday, September 13, 2009

جمعه ها بعد از ظهر چه حسي داري؟ ياد چي مي افتي؟ ... من ياد همه لحظات اين روزهام مثل پنجشنبه ها كه ... مثل چهارشنبه ها كه ... ... زندگي ما هم شده مثل نان قيصر امين پور راستي امروز چندشنبه است؟

امروز بعد از دو روز اومدم سركار. خيلي حوصله كار ندارم... . رفتم سراغ نوشته هاي يه دوست كه از دو روز پيش كنار گذاشته بودمشون براي خوندن. جذابيت خوندن نوشته‌هاي يه آشنا مخصوصاً اگه يه كم چاشني فضولي هم داشته باشه بيشتر باعث ميشه كه كمتر بشينم سر كارم. همون اوايل نوشته هاش به موضوعي برخوردم كه خيلي برام جالب و بهتر بگم عجيب بود. ميل به جاودانگي به عنوان يك صفت ناشايست، نمي‌دونم ، حداقل نه چندان شايسته. تقابلش با نگاه خودم برام تكان دهنده و در عين جال جذاب بودم. چند روز پيش داشتم خودم رو براي يه كنفرانس آماده مي‌كردم. به يك نكته بي نظير از كريستوفر الكساندر ، كسي كه مفهوم ديزاين پترن ها رو به دنيا هديه كرد، برخوردم. انقدر تكان دهنده بود كه همونجا به يكي از دوستام اس ام اس فرستادم كه شهياد، اين الكساندر عجب غوليه. يك معمار ساختمان جوري در مورد طراحي صحبت مي‌كنه كه هر كسي در هر كانتكستي نوشته هاش رو بخونه فكر مي‌كنه طرف دقيقاً براي اون مفهوم جملاتش رو كاستومايز كرده
… there is a central quality,
which is the root criterion of life and spirit
in a man, a town, a building, or a wilderness.
This quality is objective and precise, but it cannot be named.
… the search, which we make for this quality, in our own lives,
is the central search of any person,
and the crux of any individual person’s story.
It is the search of
those moments when we are most alive.



همون موقع ياد شعري از قيصر امين پور افتادم. شاعري كه هر چند بعضي وقتا من رو ياد شهريار و مجيزهاش مي‌اندازه اما هنوز هم دوستش دارم. پس کجاست؟ چند بار
خرت وپرت هاي کيف باد کرده را
زيرورو کنم:
پوشه ي مدارک اداري و گزارش اضافه کاروکسرکار
کارت هاي اعتبار
کارت هاي دعوت عروسي و عزا
قبض هاي آب و برق و غيره و کذا برگه ي حقوق وبيمه وجريمه ومساعده
رونوشت بخشنامه هاي طبق قاعده نامه هاي رسمي و تعارفي
نامه هاي مستقيم و محرمانه ي معرفي برگه ي رسيد قسط هاي وام
قسط هاي تا هميشه نا تمام... پس کجاست؟
چند بار جيب هاي پاره پوره را پشت ورو کنم:
چند تا بليط تا شده
چند اسکناس کهنه و مچاله چند سکه ي سياه صورت خريد خواروبار
صورت خريد جنس هاي خانگي ...
پس کجاست؟ يادداشت هاي درد جاودانگي؟ مرسي از تو دوست عزيز كه از امروزم روز بهتري ساختي. مرسي

Saturday, September 12, 2009

نمي‌دونم چرا اين روزا هيچ چيز سر جاش اصليش نيست
يا شايدم همه چيز سر جاي اصليشه
به هر حال هيچ چيز جايي نيست كه قبلاً بوده
بديش اينه كه نمي دونم اون قبليه جاي اصليش بوده يا اين جايي كه الان هست
بدتر از اون
نمي دونم قبليه دروغ بوده يا امروزيه
نمي‌دونم قبلاً سركار بودم يا امروز
چرا همه چيز انقدر غير قابل اعتماده
يادمه يه روزي به مديرم آقاي وزيري مي گفتم كه من ترجيح مي دم به آدما اعتماد كنم
ولو اين كه بدونم يه جاهايي سرم كلاه ميره
گفتم ترجيح مي دم يه خوشبين بازنده باشم تا يه بدبين برنده
امروز!
اعتماد!
چقدر دلم تنگ شده براي يه اعتماد
يه اعتماد ساده لوحانه
يا حتي احمقانه
كسي اينجا نيست؟
كسي كه بشه بهش اعتماد كرد؟
يه اعتماد ساده
از همون اعتمادهاي ساده قديمي
راستي خود من كجا ايستاده ام؟
امروز چه بلايي سر اونايي كه بهم به احمقانه ترين شكل ممكن اعتماد مي كردن اومده؟

Saturday, September 5, 2009

من نمي دونم كدوم احمقي اين مشورت رو اختراع كرده
حتماً از اين نمونه ها زياد ديدين:
طرف: به نظرت اين لباسه قشنگه؟
تو: نه
طرف: غلط كردي! خيلي هم قشنگه.
تو: خودت غلط كردي. خر هم خودتي
حالا اين يكي رو ببينيد:
طرف: به نظرتون من فلان كار رو بكنم؟ آخه مي دونين خيلي تصميم مهميه. من حتماً بايد همه جوانب امر رو در نظر بگيرم
تو: آره! فقط دقت كن
طرف: اين كه گفتين دقت كن، داون ام كرد. خيلي نامردين.(فحش توي دل)
تو: غلط كردم. به خدا منظورم اين نبود ...

هان؟

Friday, September 4, 2009

مي‌گن شروع هر كاري نصف اون كاره
اين معمولاً براي كسي كه شروع مي‌كنه خوبه
اما بعضي وقتا از اين كه مي بيني كارت بلافاصله بعد از شروع تموم مي‌شه شوكه مي‌شي
وقتي انجام يك كار رو براي خودت يه تفريح بين همه كارهاي روزمره در نظر مي‌گيري شايد انتظار داشته باشي كاره يه كم طول بكشه
اما خب
اينم يه جورشه
حالا بايد فكر كنم براي كار بعدي
به هر حال من شروع كردم و اين خوبه
حداقل همين الان

Copyright 2008 Tonight . All rights reserved.